۱۳۸۷ مرداد ۱۲, شنبه

ا یثا ر

در حیاط همسایه تک درخت تاکی بود
ان نبات پر شاخه پای بست خاکی بود
همسایه ما روزی آمد بدر خا نه
گفتا که اضافی است این تاک سر شاخه
مادر به سلیقه بست آن شاخه ی ویلان را
چون کودک خود پرورد ناخوانده مهمانرا
گرما و خزان طی شد سرما و بها ری رفت
از آمدن آن تاک بر مادو سه سالی رفت
غوره به مویزی شد انگور ببار آمد
بر سقف حیاط ما یاقوت به دار آمد
همسایه ی خوب ما پیوسته به ایثار است
او آب دهد بر تاک انگور نثار ماست
همسایه به ما آموخت ایثار نما با وصل
بی شائبه کاری کن تا سود دهد با اصل

هیچ نظری موجود نیست: