۱۳۸۷ مرداد ۱۱, جمعه

چشم براه

چنان به پای تو بستم که با خیال تو مستم
دلم فراق تو دارد ز دیگر ا ن بگسستم
الا تو ای همه عالم فدای خال سیاهت
به شور ما نظری کن که جام دل بشکستم
به صبح جمعه کلامم مدام/این معز/است
مذل و خوار شدم ولی ز کوی تو نگسستم
کجاست /قاسم شوکت/به کاخ ظلم و ستمگر
که از جفای زمانه زجان خود بگذ شتم
الا که پرچم سرخ /غریب مادر/ خود را
بدوش داری و منهم بیا به درگهت هستم
ز کبریا و شکوه و جلال وقدر وجیهت
به عا شقت نظری کن که چشم براه تو هستم


ه



هیچ نظری موجود نیست: