۱۳۸۷ مرداد ۲۴, پنجشنبه

عباس (ع)

آل خدادر سوز و گرما شد پریشان---بی یار و یاور جملگی بودند عطشان
عباس در فکر عزیزان حسین بود---خون سرش آرام بر روی جبین بود
مشکش شکست وآب ازدستش جدا شد---فرقش شکست و وای دست از تن جدا شد
آن قامت رعنا به روی زین خم شد---از خون آن شیر دزم صحرا چو یم شد
خونی که ازعباس بر روی زمین شد ---سر مشق هر آزاده و هر اهل دین شد
گرچه قد رعنای او افتاد بر خاک ---لیکن هزاران قد بیا دش خاست از خاک
افتاد دستش با علم فر قش دو تا شد---اکنون هزاران بیرق از نا مش بپا شد

هیچ نظری موجود نیست: