سوی مکه شد حسین با کاروان
دید خنجر زیر احرا م و نها ن
دشمنا ن قصدی بجا نش کرده اند
در حریم امن حق آما ده اند
نقشه ها ی شوم را اجرا کنند
تحت نام حق ستم بر پا کنند
تاحسین زین حیله هاآگاه گشت
مفرده بگذارد حج و باز گشت
رفت تنها در زمین عرفا ت
تا که گوید حمد حق با صلوات
کرد آن رب جلیل او را صدا
خواندویراسوی خود بااین ندا
خواهمت لیکن برو در کربلا
بگذر از هستی تو در دشت بلا
حج خود آنجا گذار وآنگه بیا
جملگی یارا ن و با خود سرجدا
آن امام المسلمین لبیک گفت
راه حق را پیش بردو باز گفت
همرهانش جمله در یک قافله
او نماز صبح و باقی نافله
وه چه شوری هست دراین کاروان
خوش بحال همره و هم ساربان
شد علمدار و سپهداری مبین
ابن مولا زاده ی ام البنین
شب که خیمه گاه او شد کربلا
کند خار سرزمین پر بلا
خارها را گوشه ای انبار کرد
جای پای کودکان هموار کرد
داد خاموشی به صحن خیمه ها
تا شود خالص سپاه نینوا
گشت روشن چون چراغ خیمه ها
یار اندک بود لیکن چهره ها
روشن از نور و امید و شور بود
فکرشان از مال دنیا دور بود
هر که آنجا بود از ابرار بود
فارغ از هر گونه حرص و آز بود
صبح فردا تا که نوری بر دمید
لشکر اعدا از آن سو شد پدید
باز بر دشمن شروع به وعظ کرد
حجت دین خدا اتمام کرد
صم و بکم بودند آن نا بخردان
حرف حق چاره نشد بر کافرا ن
خصم جنگی با حسین آغاز کرد
رحم بر خرد و کلا ن او نکرد
دست عباس دلاور بر یمین
جسم عون و جعفرش روی زمین
قامت رعنای اکبر در یسار
حر آزاده نمود خونش نثار
کودکی در دانه اندر خیمه اش
شد بسی بی تا ب در گهواره اش
گفت ای لشکر کمی آبش دهید
بین من با کودکم فرقی نهید
پاسخش را دشمن نا پاک داد
تیر زهر آگین گلو را چاک داد
طفل را لب تشنه در آغوش داشت
جای آب اینک گلویش خون داشت
بوسه بر خونین گلوی اصغرش
یاد عون و جعفر و هم اکبرش
جسم دهها چاک قاسم بر زمین
وای از جور ستمکار لعین
از برای دین جدش مصطفی
سوی دشمن رفت پور مرتضی
با شهامت کرد جنگی ماندگار
زنده شد یاد علی و ذوالفقار
دشمنا ن صدها به سویش تاختند
نیزه ها از راه دور انداختند
جسم پاکش غرق شد در نیزه ها
وای من " اینست پور مرتضی؟
<<عام>>
عاشورا 1420 ه.ق 78/2/7
۱۳۸۷ دی ۱۱, چهارشنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر