با لبی خاموش و غم بر دوش حیرا ن می روم
از سراب عشق تو سر در گریبا ن می روم
مثل ابر ی در بهاران بود وعده ها ی تو
از کویر عشق تو با قلب سوزان می روم
دست بر سینه نشستم بر در درگاه تو
بی کس و تنها تهی دست و پریشان میروم
کوچه های ذهن من جاری ز عطر یاد تو
در غبار کوچه ها افتا ن و خیزان می روم
عمر رفت و من چنان دیوانگا ن در کوی تو
از سر کویت بجای اشک خندا ن می روم
گرچه نا چیز است عمرم در نثار پای تو
پای خود بگذار من با جسم بی جان می روم
<<عام>>
78/9/28
۱۳۸۷ دی ۱۱, چهارشنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر