حا جیا ن از سفر سعی و منی برگردید
یار اینجاست پی دیدن او برگردید
خانه ی دل چو شکست منزل او میگردد
به سرایش نه به پا بلکه به سر برگردید
دل بسیاری از این زندگی سخت شکست
بهر یاری به دل خون شدگا ن برگردید
تا که فقر از در و دیوار هجوم آورده ست
صبر و ایما ن هم از پنجره بیرون گردید
رمی شیطان نه فقط سنگ زدن بر سنگ است
بهر برداشتن سنگ ز ره بر گردید
جای احرام به تن پو ششی از مهر بیار
تن رنجیده نیاز است به آن بر گردید
بس نمایید دگر ندبه ی خود در عرفات
گوش بر ندبه ی همسایه ی خود بر گردید
جای گشتن ز پی حجت حق در عرفات
جای جایش اثر اینجا ست هلا بر گردید
بار بسیاری از این خلق خدا مانده بجا
بهر امداد به این خلق خدا بر گردید
دل به کعبه بسپارید ز ره برگردید
خاک ره سرمه ی چشم است ولی بر گردید
<<عام>>
86/9/8
۱۳۸۷ دی ۱۱, چهارشنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
۲ نظر:
سلام
من که از شعر چیزی سر در نمیآورم
ولی به دلم نسشت
زیبا بود
یا علی
زیباو با معنی است کا شکی آنها یی که باید بفهمند بفهمند
ارسال یک نظر